پرنده ي مهاجر
اي پرنده ي مهاجر اي پر از شهوت رفتن فاصله قد يه دنياست بين دنياي تو با من تو رفيق شاپرك ها من تو فكر گله مونم تو پي عطر گل سرخ من به فكر بوي نونم دنياي تو بي نهايت همه جاش مهموني نور دنياي من يه كف دست روي سقف سرد يك گور من دارم تو نقب شب جون مي كنم تو داري از پريا قصه مي گي من توي پيله ي وحشت مي پوسم واسه م از پرنده ها قصه مي گي كوچه پسكوچه ي خاكي در و ديوار شكسته آدماي روستايي با پاهاي پينه بسته پيش تو ، يه عكس تازه ست واسه آلبوم قديمي يا شنيدن يه قصه ست توي يه ده صميمي واسه من اما عذابه مثل حس كردن وحشت مثل درگيري خورشيد با طلسم ديو ظلمت من دارم تو نقب شب جون مي كنم تو داري از پريا قصه مي گي
ايرج جنتی عطايی
|
|
بالای صفحه
ايرج جنتی عطايی |
|

|
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 11:34  توسط فرشید نادری
|