یک روز خسته کننده داشتی واقعا گرسنه و تشنه ای می ری سلف می پرسی آقا ساندویچ داری ؟ جواب می شنوی نه ، تمام شده . یه نگاه می اندازی ببینی چی دارن که بخوری و از گرسنگی نمیری چشمت می افته به پفک و چیبس زیر لب می گی ای بابا اسم این رو گذاشتن بوفه ...
این یکی از مشکلاتی هست که در دانشگاه به واسطه نداشتن یک بوفه درست وحسابی و یا یک تریا با آن مواجه هستیم اما مثل این که آنرا یک امر عادی تلقی کردیم و فکر می کنیم اصولا دانشگاه در همین حد می تواند امکانات داشته باشد .
اگر سری به دانشگاههای دیگر بزنید خواهید دید که هر دانشکده ای به صورت مجزا یک سلف سرویس و یک بوفه دارد که در این بوفه ها انواع کبابها و ساندویچ های گرم سرو می شود اما پردیس ما فقط تبدیل به چند دانشکده شد بدون آنکه تغییری در بعضی از امکانات خود بدهد .
خانم فروغی دانشجوی مدیریت 84 می گویند : " ما یه ترم غذای دانشگاه را خوردیم اما دچار معده درد و سوء هاضمه شدیم و به ناچار مدت 4 ماه است که ساندویچ می خوریم آن هم یک نوع ساندویچ تکراری که اینجا می فروشند با کیفیت بسیار پایین و دیگر حالم دارد از این ساندویچ به هم می خورد ...
یکی دیگر از دانشجویان مدیریت به نام ه - م می گویند : معده ام نمی تواند غذای سلف را تحمل کند ، ساندویچ هم که از کیفیت نامطلوبی برخوردار است من به ناچار بیشتر روزها را گرسنه می مانم .
و باز خانم و-م یکی دیگر از دانشجویان پردیس می گویند : چرا اینجا نباید مثل خیلی از دانشگاههای دیگر آلاچیق داشته باشد و یک بوفه در محوطه دانشگاه که ما مجبور نباشیم برای نوشیدن یک لیوان چای فاصله ی بین کلاسها تا سلف را نرویم .
و اینجا پردیس دانشگاه تهران است ...
