تبليغاتX
روزنامه دانشجویی کیان

روزنامه دانشجویی کیان

این وبلاگ مطالب روزنامه کیان را در اختیار شما قرار می دهد

بده ... بدبد ... چه اميدي ؟ چه ايماني ؟
كرك جان ! خوب مي خواني
من اين آواز پاكت را درين غمگين خراب آباد
چو بوي بالهاي سوخته ت پرواز خواهم داد
گرت دستي دهد با خويش در دنجي فراهم باش
بخوان آواز تلخت را ، ولكن دل به غم مسپار
كرك جان ! بنده ي دم باش
 بده ... بد بد راه هر پيك و پيغام خبر بسته ست
ته تنها بال و پر ، بال نظر بسته ست
قفس تنگ است و در بسته ست
كرك جان ! راست گفتي ، خوب خواندي ، ناز آوازت
من اين آواز تلخت را بده ... بد بد ... دروغين بود هم لبخند و هم سوگند
دروغين است هر سوگند و هر لبخند
و حتي دلنشين آواز جفت تشنه ي پيوند
من اين غمگين سرودت را
هم آواز پرستوهاي آه خويشتن پرواز خواهم داد
به شهر آواز خواهم داد
بده ... بدبد ... چه پيوندي ؟ چه پيماني ؟
كرك جان ! خوب مي خواني
خوشا با خود نشستن ، نرم نرمك اشكي افشاندن
زدن پيمانه اي - دور از گرانان - هر شبي كنج شبستاني

مهدی اخوان ثالث


                                                                            

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 22:1  توسط فرشید نادری  | 

عزيزم
 قلب من رو به تو پرواز مي كند
مرا ببخش ! از اين جرم بزرگ كه دوستي است و جنايت ها به مكافات آن رخ مي دهد چشم بپوشان ؟ اگر به تو «عزيزم» خطاب كرده ام ، تعجب نكن . خيلي ها هستند كه با قلبشان مثل آب يا آتش رفتار مي كنند . عارضات زمان ، آن ها را نمي گذارد كه از قلبشان اطاعات داشته باشند و هر اراده ي طبيعي را در خودشان خاموش مي سازند .
اما من غير از آن ها و همه ي مردم هستم . هر چه تصادف و سرنوشت و طبيعت به من داده ، به قلبم بخشيده ام . و حالا مي خواهم قلب سمج و ناشناس خود را از انزواي خود به طرف تو پرتاب كنم و اين خيال مدت ها است كه ذهن مرا تسخير كرده است
مي خواهم رنگ سرخي شده ، روي گونه هاي تو جا بگيرم يا رنگ سياهي شده ، روي زلف تو بنشينم
 من يك كوه نشين غير اهلي ، يك نويسنده ي گمنام هستم كه همه چيز من با ديگران مخالف و تمام ارده ي من با خيال دهقاني تو ، كه بره و مرغ نگاهداري مي كنيد متناسب است
 بزرگ تر از تصور تو و بهتر از احساس مردم هستم ، به تو خواهم گفت چه طور
 اما هيهات كه بخت من و بيگانگي من با دنيا ، اميد نوازش تو را به من نمي دهد ، آن جا در اعماق تاريكي وحشتناك خيال و گذشته است كه من سرنوشت نامساعد خود را تماشا مي كنم
دوست كوه نشين تو
نیما

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 21:50  توسط فرشید نادری  | 

اگر چه نزد شما تشنه ي سخن بودم
كسي كه حرف دلش را نگفت من بودم
دلم براي خودم تنگ مي شود آري
هميشه بي خبر از حال خويشتن بودم
نشد جواب بگيرم سلام هايم را
 هر آنچه شيفته تر از پي شدن بودم
 چگونه شرح دهم عمق خستگي ها را ؟
اشاره اي كنم انگار كوهكن بودم   

                                                               محمد علی بهمنی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 21:44  توسط فرشید نادری  | 

پيكر «پوپك گلدره» بازيگر تلويزيون و سينما فردا در بهشت زهرا به خاك سپرده مي‌شود.

به گزارش فارس به نقل از پزشك بخش جراحي بيمارستان مهر،«پوپك گلدره»بازيگر تلويزيون و سينما 9 ماه پيش در پي حادثه رانندگي به كما رفت و دچار مرگ مغزي شد.

وي روز گذشته ساعت 18 در بيمارستان مهر درگذشت.«گلدره» فعاليت هنري خود را با بازي در تئاتر «پل »آغاز كرد و در فيلم ها و سريال‌هاي تلويزيوني متعددي چون ساعت خوش،دنياي شيرين دريا،موج مرده،آخر بازي و سيندرلا به ايفاي نقش پرداخت.او يكي از استعدادهايي بود كه آينده روشني برايش پيش بيني مي شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 1:42  توسط فرشید نادری  | 

در گذ شت پوپک گلدره بازیگر سینما و تلویزیون را به جامعه هنری پردیس تسلیت می گوییم

روحش شاد و یادش گرامی.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 1:40  توسط فرشید نادری  | 

 

محمد سعيد شاد

 

دل به آرامش ديوار خودم می بندم

تا به دلواپسی پنجره می پيوندم

از تو ای غم همه ی عمر گريزان  بودم

و به اجبار به ديدار تو آوردندم

وقت آن است که برخيزم و کاری بکنم

حيف من نيست که با اين همه غم خرسندم ؟

فرض کن قامت مردانه ی ما نا ساز است

من که اين جامه ی کوتاه شما را کندم

مرده ای نيست در اين قبر ، چه می پنداريم  ؟!

من به يک عمر عزاداريمان می خندم !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 11:22  توسط زینب وریج کاظمی  |