تبليغاتX
روزنامه دانشجویی کیان

روزنامه دانشجویی کیان

این وبلاگ مطالب روزنامه کیان را در اختیار شما قرار می دهد

 

از باغ می برند چراغانی ات کنند
 تا کاج جشن های زمستانی ات کنند

پر کرده اند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف به این رها شدن از چاه دلنبند
 این بار می برند که زندانی ات کنند

بین رحیم و رجیم یک نقطه بیش نیست
 از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند

ای گل گمان نکن که به جشن می روی
 شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
 شاید بهانه ای است که قربانی ات کنند

شاعر؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 13:21  توسط زینب وریج کاظمی  | 

 

تا صبحدم به ياد تو شب را قدم زدم
 آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم
 با آسمان مفاخره كرديم تا سحر 
 او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم
او با شهاب بر شب تب كرده خط كشيد
 من برق چشم ملتهبت را رقم زدم
 تا كور سوي اختركان بشكند همه
 از نام تو به بام افق ها ،‌ علمزدم
 با وامي از نگاه تو خورشيد هاي شب
 نظم قديم شام و سحر را به هم زدم
 هر نامه را به نام و به عنوان هر كه بود
 تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم
 تا عشق چون نسيم به خاكسترم وزد
 شك از تو وام كردم و در باورم زدم
از شادي ام مپرس كه من نيز در ازل
همراه خواجه قرعه ي قسمت به غم زدم

                                                              حسین منزوی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 2:2  توسط فرشید نادری  |